به نام پدر
داستان یازدهم
مسبب
همیشه از لحظه های جان دادن هر موجود زنده ای / به شدت متنفر بودم . از این لحظه های زجر آور ما بین بودن و نبودن . سریع و در لحظه مردن / یکی از برترین نعمت های خداوندی است .
وقتی ماهی ای بیرون از آب / در حال جان دادن بود / برای نبودن و ندیدن آن لحظه های غمگین جان دادن / چشمانم را بستم و با اسلحه ام به سویش گلوله ای شلیک کردم اما نمی دانستم که با این کار / تنها و تنها اسباب جان دادن بیشتر او را فراهم می کنم .
ای کاش شب گذشته اش / پسرم / اسلحه ام را با تفنگ آب پاش خود عوض نمی کرد . نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩ساعت
۱۱:۳٤ ب.ظ توسط کامی عباسی نظرات () |
| Design By : Night Skin |

