داستان شانزدهم



چه اشتباهی کردم ...




من رفتم .
با دلی رنجیده و چشمانی پر از خون / رفتم .
با لبانی پر ز دوستت دارم ها /
با دو گوشی خسته از تکرار مکرر خداحافظ ها / رفتم .
با شکسته قلبی که تپیدنش را نمی خواستم /
با جگری سوخته از خرمن یاران / رفتم .
با دو دستی که پنهان گر نمناکی چشمانم بود /
با دو پایی خسته از حمل این جنازه ی سرگردان / رفتم .
می روم جایز نیست / من رفتم .
من رفتم . نه ... این بار رفتنی نیست . ای وای / من مرده ام .