به نام پدر
ذاستان دهم خب / بعدش چی می شه ؟ داستان نهم
* بید مجنون / درخت هیپی است .
* در شب بارانی / قطرات باران خیلی به هم تنه می زنند .
* غم / سیفون اشکش را کشید .
* سایه ام دیگر حوصله ندارد من را دنبال کند .
* خورشید / سیگارش را با خودش روشن می کند .
* ماه و خورشید / وقتی می خواهند لباس شان را عوض کنند / پشت ابر می روند .
* میله های قفس / به محض این که خمیازه کشیدند / پرنده پرواز کرد .
* پرنده سعی می کرد طوری بایستد که لااقل سایه اش خارج از قفس بیافتد .
* وقتی چشم پرنده به گربه افتاد / از میله های قفس تشکر کرد .
* گربه بیش از دیگران به فکر آزادی پرنده ی محبوس است .
* برای گربه بسیار تحقیر آمیز است که با مرگ موش / خودکشی کند .
* برای آن که آئینه را از تنهایی نجات بدهم / جلوی آن ایستادم .
* هیچ موجودی به اندازه ی پاندول ساعت / مردد نیست .
کلا آدمی هستم که خیلی زود از شرایط روتین زندگی خسته می شوم . وقتی از زندگی در این دنیا خسته شدم و می خواستم خودم را بکشم / برایم مسجل بود که در آن دنیا به سمت جهنم هدایت خواهم شد ولی با این حال باز هم خودم را کشتم .
اکنون مدتی است که هیات مدیره ی آسمان ها و خود شخص خداوند را سخت در فکر فرو برده ام . شاید آنان هیچ گاه احتمال نمی دادند که شخصی در آخرت هم خودش را بکشد .
* از ترس روبه رو شدن با خود / آئینه را عقیم نمود .
* روزگار شب / سیاه است .
* فلسفه ی به وجود آمدن شب / فقط به خاطر این است که ما بتوانیم روز ها را بشماریم .
* شب همیشه عزادار است .
* دنیا / قفس بزرگی است .
* قفسی که در نداشته باشد / آزادی خواه است .
* وقتی لحظه ها ساعتم را هل می دهند / جلو می رود .
* ساعت مچی ام وقتی خوابید / خواب ساعت زنانه دید .
* شیشه ی عمر ماهی عید / همان تنگ آبش است .
* درباره ی موش که حرف می زنم / تا سر و کله ی گربه پیدا می شود / حرف هایم پا به فرار می گذارند .
* با دسته گل به استقبال میکروبی که تازه وارد بدنم شده بود / شتافتم .
* گلوله ی نابینا به کمک عصا / از لوله ی اسلحه خارج شد .
* رنگین کمان پس از وضع حمل / به صورت یک خط مستقیم در آمد .
* نفسم در سر بالایی گلویم / نفسش گرفت .
* هیچ جنایتکاری به اندازه ی قلبم / با خون سر و کار ندارد .
* قلبم / اشکم را به عنوان سخنگوی رسمی بدنم معرفی کرد .
عاشق شدم . به سختی عاشقش شدم . اگر چه درک این عشق برای همه ی اطرافیان من و او / دشوار و نشدنی است . اگر چه پایان این عشق / تنها و تنها با قتل او به دست من و یا کشتن من به دست او / رقم می خورد . اما عاشقش شدم . کاش راه فراری از این زندگی بود تا من و او برای همیشه با هم باشیم .
کاش راه فراری بود . چقدر سخت است درک عشقی که بین یک گلوبول سفید و یک سلول میکروب برقرار می شود . چقدر سخت است .
| Design By : Night Skin |

