1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> به نام پدر



به نام پدر

* درخت / سیگار برگ می کشد .

* بید مجنون / درخت هیپی است .

* در شب بارانی / قطرات باران خیلی به هم تنه می زنند .

* غم / سیفون اشکش را کشید .

* سایه ام دیگر حوصله ندارد من را دنبال کند .

* خورشید / سیگارش را با خودش روشن می کند .

* ماه و خورشید / وقتی می خواهند لباس شان را عوض کنند / پشت ابر می روند .

* میله های قفس / به محض این که خمیازه کشیدند / پرنده پرواز کرد .

* پرنده سعی می کرد طوری بایستد که لااقل سایه اش خارج از قفس بیافتد .

* وقتی چشم پرنده به گربه افتاد / از میله های قفس تشکر کرد .

* گربه بیش از دیگران به فکر آزادی پرنده ی محبوس است .

* برای گربه بسیار تحقیر آمیز است که با مرگ موش / خودکشی کند .

* برای آن که آئینه را از تنهایی نجات بدهم / جلوی آن ایستادم .

* هیچ موجودی به اندازه ی پاندول ساعت / مردد نیست .
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط کامی عباسی نظرات () |

ذاستان دهم

 

 

خب / بعدش چی می شه ؟



کلا آدمی هستم که خیلی زود از شرایط روتین زندگی خسته می شوم . وقتی از زندگی در این دنیا خسته شدم و می خواستم خودم را بکشم / برایم مسجل بود که در آن دنیا به سمت جهنم هدایت خواهم شد ولی با این حال باز هم خودم را کشتم .
اکنون مدتی است که هیات مدیره ی آسمان ها و خود شخص خداوند را سخت در فکر فرو برده ام . شاید آنان هیچ گاه احتمال نمی دادند که شخصی در آخرت هم خودش را بکشد .

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط کامی عباسی نظرات () |

* معشوقه ی جفا پیشه / هوای چشمانم را بارانی اعلام نمود .

* از ترس روبه رو شدن با خود / آئینه را عقیم نمود .

* روزگار شب / سیاه است .

* فلسفه ی به وجود آمدن شب / فقط به خاطر این است که ما بتوانیم روز ها را بشماریم .

* شب همیشه عزادار است .

* دنیا / قفس بزرگی است .

* قفسی که در نداشته باشد / آزادی خواه است .

* وقتی لحظه ها ساعتم را هل می دهند / جلو می رود .

* ساعت مچی ام وقتی خوابید / خواب ساعت زنانه دید .

* شیشه ی عمر ماهی عید / همان تنگ آبش است .

* درباره ی موش که حرف می زنم / تا سر و کله ی گربه پیدا می شود / حرف هایم پا به فرار می گذارند .

* با دسته گل به استقبال میکروبی که تازه وارد بدنم شده بود / شتافتم .

* گلوله ی نابینا به کمک عصا / از لوله ی اسلحه خارج شد .

* رنگین کمان پس از وضع حمل / به صورت یک خط مستقیم در آمد .

* نفسم در سر بالایی گلویم / نفسش گرفت .

* هیچ جنایتکاری به اندازه ی قلبم / با خون سر و کار ندارد .

* قلبم / اشکم را به عنوان سخنگوی رسمی بدنم معرفی کرد .
نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ توسط کامی عباسی نظرات () |

داستان نهم

 

عشقی که نباید اتفاق می افتاد



عاشق شدم . به سختی عاشقش شدم . اگر چه درک این عشق برای همه ی اطرافیان من و او / دشوار و نشدنی است . اگر چه پایان این عشق / تنها و تنها با قتل او به دست من و یا کشتن من به دست او / رقم می خورد . اما عاشقش شدم . کاش راه فراری از این زندگی بود تا من و او برای همیشه با هم باشیم .
کاش راه فراری بود . چقدر سخت است درک عشقی که بین یک گلوبول سفید و یک سلول میکروب برقرار می شود . چقدر سخت است .

نوشته شده در یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط کامی عباسی نظرات () |


Design By : Night Skin